من را حذف نکنيد !

 
شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

گويا پرشين بلاگ داره وبلاگهايی که آپديت نمی شند رو حراج می کنه !:(

 
 


 

حرف آخر

 
جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فكر كنم اين روزا فصل قاصدكاست كه رها بشن، آخه هر روز كه ميرم توي حياط يه عالمشونو مي بينم كه گوشه ي باغچه گير افتادن...

من هم دوس دارم سوار يكيشون بشم و برم .... ولي جايي گير نيفتم !

به اندازه دو سال اينجا خاطره دارم ...اشك دارم ...لبخند دارم

به اندازه دو سال اينجا دوستايي پيدا كردم كه اگه اينجا نمي اومدم تو دنياي واقعي شايد هيچ وقت اين فرصت بهم دست نمي داد.

تيتر وبلاگم، قالبش، آهنگش، لينكاش ...همشونو دوس دارم

ولي هميشه گفتم بازم تكرار مي كنم توي يه قالب مشخص رفتن رو دوس ندارم!

ترانه دختري با بهار در چشمانش كريس دي برگ رو خيلي وقته گوش ندادم...

خيلي وقته حال و هوام عوض شده...

شايد هر چيزي دوراني داره...

خسته ام ...

نوشتن جزئي از وجود منه،نميتونم ننويسم ولي ميدونم نوشته هايي كه از خودم مينويسم شايد به درد كسي جز خودم نخورن...

نمي دونم ...

شايد وقتي ديگر

شايد جايي ديگر

شايد شكلي ديگر...

كفشهايم كو

چه كسي بود صدا زد سارا؟!

بايد بروم

بايد امشب چمداني را

كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد ، بردارم

و به سمتي بروم ...

 

 
 


 

:-*

 
شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٤

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز دو ساله كه از حرف اول اين وبلاگ مي گذره .

بچه ام واسه خودش خانومي شده!

 

پ.ن:الان به شدت با ضيق وقت مواجهم و دل و دماغ ندارم ...سر فرصت ميام جشن تولد مي گيرم!

 

 
 


 

 

 
جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤

 
 


 

...

 
پنجشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٤

سعی کن چيزهايی را که دوست داري بدست بیاری چون در غير اينصورت مجبوري چيزهايی را که به دست آوردی دوست بداري!

                                                                           چارلی چاپلین

 

پ.ن : شرمينيشن و بلاگ رولينگ رو فيلتر كردن نه تيتر وبلاگم مي ياد نه لينكام !:((

كسي نمي دونه بايد چه كار كنم آيا؟!

 
 


 

جدايی

 
جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 هرگز از برگ نپرسید کسی

کز به خاک افتادن

و جدا ماندن از آن قله سرسبز بلند

دل نومید چه حالی دارد؛

یا در آن بستر بیماری گسترده به سرداب خزان

یاد گرمای تن سبز بهاران کردن

چه ملالی دارد؛

زرد، خشکیده، چروک

دستشان همچون لئیمان خالی،

رگ و پی هاشان پوک،

برگها

مانده مهجور از آن آبی پاک

می سپارند به اوهام زمینی دل را

تا مگر دریابند

آخرین منزل را،

لیک هر لحظه ز خود می پرسند

هان! کدامین باد است؛

که ز یاران خبری می آرد؟!

یا کدامین ابر است

که در آفاق پریشانیشان می بارد؟!

***

هرگز از برگ نپرسید کسی؛

لیک من می دانم

که جدایی چه هراسی دارد!

 

 

 

                                        " مهستی بحرینی "

 

 

 
 


 

؟

 
شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٤

 

...هرچه می‌نويسم ؛ پنداری دلم خوش نيست ؛
و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم؛ يقين ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش .
ای دوست؛
نه هرچه درست و صواب بود ؛ روا بود که گويند.....
ونبايد که در بحری افکنم خود را که ساحلش به ديد نبود ؛
و چيزها نويسم بی{خود} که چون {وا خود} آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور.
ای دوست می ترسم از مکر سرنوشت .....
حقا ؛ و به حرمت دوستی ؛ که نمی دانم که اين که می‌نويسم راه سعادت است که می‌روم
يا راه شقاوت؟
و حقا که نمی دانم که اين که نبشتم طاعت است يا معصيت؟
کاشکی ؛يکبارگی ؛نادانی شدمی تا ؛ از خود ؛ خلاصی يافتمی!
چون در حرکت وسکون چيزی نويسم ؛ رنجور شوم از آن به غايت!
و چون در معاملت راه خدا چيزی نويسم ؛ هم رنجور شوم ؛
چون احوال عاشقان نويسم نشايد ؛
چون احوال عاقلان نويسم ؛ هم ؛ نشايد؛
و هرچه نويسم هم نشايد ؛
و اگر هيچ ننويسم هم نشايد ؛
و اگر گويم نشايد ؛
و اگر خاموش گردم ؛ هم نشايد ؛
و اگر خاموش گردم ؛ هم نشايد.........


                                                                         عين القضات

 

 

پ.ن: عین القضات همدانی از دانشمندان به نام و از عرفای بزرگ قرن شش هجری است.وی در بیان عقاید خود بی پروا و همیشه عقاید خویش را که از فهم مردم عامی و فقهای متعصب و کوتاه بین دور بود آشکارا اظهار می نمود و سرانجام نیز به همین خاطر کشته و سوخته شد!آثار متعددی از جمله کتاب یزدان پاک و تمهیدات و رباعیاتی از او باقیست.

 

 
 


 

...

 
سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

 

 

 

 

 

 

 

+

این روزا فقط دلم آرامش محض می خواد . دلم می خواد فقط موسیقی گوش کنم و نقاشی بکشم !سعی هم می کنم موسیقی ای  گوش کنم که یه خط در میون بفهمم چی می گه آخه در غیر این صورت هر چی بخونه اشکای زبون نفهمم گند می زنن به هر چی روی کاغذم کشیدم !

 

ازEvanescence.... my immortal)..) ِ ش

و

و

از Dido...............................( Life For Rent) ِ ش

و

از  Back street boys ............................( Incomplete) ِ شو خیلی دوس دارم.

 

+

بعضی چیزا ربطی به خود آدما نداره اقتضای طبیعت اوناست. زنها اقتضای طبیعتشون اینه که رویای اول زندگیشون عشق باشه و خیلی افکار و رویا و رفتارشون رو متاثر کنه و مردها رویای اولشون قدرت و پیشرفت باشه و خیلی رویا ها ،نیازها و خواسته های دیگه جز خصوصیتهای یک زن یا مرد هستند . شخصیت هر آدمی فقط بهش درجه و سمت و سو می ده . نمی شه کسی رو به خاطر رویاها و خواسته هاش مقصر دونست و دیگری رو قربانی . فقط باید قوانین بازی زندگی رو بلد باشی تا نه دلی شکسته بشه نه کسی مایه گرفتاری کسی بشه.

وابستگی به هر چیز ِ این دنیا مساویه با رنج ،درد و ناراحتی.

باید کنار هم بایستیم نه روبروی هم...

 

+

خدایا به هر کس دل بستم دلم را شکستی

هر کجا خواستم دلم را آرامش دهم ، دلم را برهم زدی

تا به جز تو به کسی امید نبندم

تا محبوبی جز تو برایم حقیقی نباشد

تا جز در سایه ی توکل تو آرامش و امنیت نداشته باشم...

                                                                         از دفتر خاطرات دکتر چمران

+

به افق روشنش فکر می کنم... روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد ؟!

یادش گرامی...

 

+

 مامانِ بهترینم که این روزا خیلی خیلی دختر بدی شدم برات ...منو ببخش

روزِ همه ی فرشته های زمین مبارک

 

 
 


 

+

 
چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤

+

زندگی دست از سرم بر نمی داره ...خدایا چه کار کنم رضایت بدی؟!!! هان؟!

 

بعضی وقتها فکر می کنم خدا دستشو گذاشته تو گوشش و بلند بلند می گه لالالالالااااااااااا تا صدامو نشنوه!

پ.ن: گرما هم کلافمون کرد خدا جونم ...بی زحمت این یکی رو بی خیال شو ! مرسی

 

+

دستاتو گرفتم
تا گرمشون بكنم
گرماشونو
با دستاي خودم لمس بكنم
براي خودت
براي خوده خودت
نه براي جبران جنگ جهاني دوم
و نه براي هر چيز ديگه اي زيرش
گرماشونو
براي دستام
يك لحظه به هيچ دليلي
به هيچ بهايي
براي هيچ قولي
براي هيچ انتقامي
فقط براي خوده تو
يك لحظه هم سرد نكن.

 

از اینجا

 

+

 پست آدم و حوا از این وبلاگ

 

 

 
 


 

...

 
سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

چه شيرين است ، چه شيرين ميتواند باشد.

 

                       افسوس که ما تلخی آنرا احساس ميکنيم.
                                                                

 

                                                                      چشمهايش.بزرگ علوی

 

 

 
 

وبلاگ من
 
 
 

 

بازديدکنندگان
 


وبلاگشهر


لينكدوني

Danshjoo List


تفسیر کل قرآن مجید

آوای آزاد

كتابخانه مجازي


نمی نویسن

ارپه

هرمز

هوای تازه

يك دوست تنها

اهــالی ســرمه

فراسوی نیک و بد