+

+<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زندگی دست از سرم بر نمی داره ...خدایا چه کار کنم رضایت بدی؟!!! هان؟!

 

بعضی وقتها فکر می کنم خدا دستشو گذاشته تو گوشش و بلند بلند می گه لالالالالااااااااااا تا صدامو نشنوه!

پ.ن: گرما هم کلافمون کرد خدا جونم ...بی زحمت این یکی رو بی خیال شو ! مرسی

 

+

دستاتو گرفتم
تا گرمشون بكنم
گرماشونو
با دستاي خودم لمس بكنم
براي خودت
براي خوده خودت
نه براي جبران جنگ جهاني دوم
و نه براي هر چيز ديگه اي زيرش
گرماشونو
براي دستام
يك لحظه به هيچ دليلي
به هيچ بهايي
براي هيچ قولي
براي هيچ انتقامي
فقط براي خوده تو
يك لحظه هم سرد نكن.

 

از اینجا

 

+

 پست آدم و حوا از این وبلاگ

 

 

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
narges

.....+......= ؟ شاد زی ! ؛)

MoHaMmAd

... تا شقايق هست زندگی بايد ... اين يعنی اين که تا وقتی شقايق باان هم طبع نازک می تواند با شد ((زندگی بايد))!

Majid

سلام. وبلاگت قشنگه. نوشته هاشم حرف نداره. موفق باشی. به من هم سر بزن.

قصه شاه پریون

سلام . خوبيد ؟ شرمنده که دير شد تا ابديت کنم / اما بالاخره ابديت کردم .. دليلش هم نوشتم .. فعلا

BABIYELA

می خورم خونی و باری می برم/تا کنم کاری که نامش زندگی است...........ای خدا زین ظلم منظور تو چیست(شاملو)

پریا

سلام.نبينم غمگين باشی.

احسان

ممنون که سر زدی.. ولی وبلاگ ما دو تا نويسنده داره.. يه کم اشتباه شده!!

ستایش

سلام خوشکل

ستایش

سلام

ستایش

سلام